حسين بن حسن خوارزمي

532

شرح فصوص الحكم

يعنى : در باب مراعات أدب از جواب مستفهم چاره نيست . و جواب هم در مقام تفرقه مىبايد كه مقام اظهار عبوديت است و ادخل در مراعات أدب با حضرت ربوبيت . لأنه لما تجلى له في هذا المقام و هذه الصورة اقتضت الحكمة الجواب في التفرقة به عين الجمع . يعنى : از براى اين معنى كه حق - سبحانه و تعالى - چون تجلَّى در مقام تفرقه كرده است و استفهام بر صورت انكار آورده كه « أَ أَنْتَ قُلْتَ » « 106 » پس حكمت الهيه اقتضا مىكند كه جواب نيز از مقام تفرقه باشد كه آن عين جمع است ، چه كاملان را محجوب نمىگرداند تفرقه از مقام جمع ، و جمع از مقام تفرقه . و قدّم التنزيه « سُبْحانَكَ » فحدد بالكاف التي تقتضي المواجهة و الخطاب . يعنى : اوّلا تنزيه كرد حق را از مقامى كه او در اوست كه آن عبوديت متفرقه است بالإمكان و نقايص لازمهء او ، و تمييز كرد در ميان مقام الوهيت و عبوديت به « كاف » خطاب ، و مواجهت حق به ضمير مخاطب . و اين تنزيه و تمييز ، تحديد است ، از براى آن گفت : « فحدد بالكاف » . « ما يَكُونُ لِي » من حيث أنا لنفسي دونك [ 208 - پ ] « أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ » أي ما تقتضيه هويتى و لا ذاتى . چند كرت گذشت كه هر موجود را دو جهت است : جهت ربوبيت ، و جهت عبوديت . و تحقّق ثانى به اوّل است . پس مىگويد : چيست مرا از جهت عبوديت و انانيّت مجرّده از جهت ربوبيت و هويت الهيه ، كه بگويم آن چه نفس مرا ثابت نيست در نفس امر و عين ، و هويت من اقتضا نمىكند كه ظاهر شود به دعوى الوهيت از حيثيت نفس متعيّنهء خويش ، چون فراعنه . و اگر در اين حالت بدين دعوى مبادرت نمايم ، نه نبى باشم و نه از مرسلين . « إِنْ كُنْتُ قُلْتُه فَقَدْ عَلِمْتَه » لأنك أنت القائل ، و من قال أمرا فقد علم ما قال ، و أنت اللسان الذي أتكلم به . يعنى : تويى قايل در صورت من ، و تويى لسانى كه تكلَّم مىكنم بدان ، به

--> « 106 » س 5 ى 116 .